افلاطون می گه: " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشقه.
دیشب گفتم دیگه تلاش نمیکنم برای هیچی تلاش نمیکنم میخوام یک مدت دست نگه دارم بعضی وقت ها فقط باید نشست و دید که بقیه چکار میکنند واقعا باید بذارم به قول پیر مرشد فقط بگذره و یک مدت بیخیال همه چیز بشم چون داره یک "ه" به آخر let it go اضافه میشه. * دقت کردی از هر چیزی که بدت بیاد سرت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ** دلم پوسید توی این چند وقت دلم یک مهمونی حسابی میخواد از این نی ناش ناش دار هاش بشرط اینکه از این فسق و فجورهای بالایی حتما داشته باشه و گرنه شرمنده اصرار نکنید اصلا نمیرم نه نه نه گفتم که اصرار نکنید اصلا نمیرم ** فقط برای اینکه ذهنم رو آروم کنم همش آهنگ با صدای بلند گوش میکنم که صدای افکارم رو نشنوم و همش خودم رو میزنم به کوچه ی علی چپ و ننه عباس اینجا یک کوچه و بازارچه قدیمی برای دوره قاجاریه هست که اسمش هست: ننه عباس عباس ننت رو برم الهی با اینکه حس و حالم اینی که نشون میده نیست ولی برای تنوع موسیقی وب رو عوض میکنم شماها که همه جا نشستید پشت سر من گفتید: دنیا اله بله جیمبله با من میرقصی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پذیرای سفارشات و درخواست های شما هستیم: انواع رقص با لباس های محلی کسی از دوستان آدرس خونه یا محل کار پدر و مادر یا عمه و خاله و دایی و ننه جون و عمه قزی و فک و فامیل های پرشین بلاگ رو نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای امر خیر میخوام میخوام مورد عنایت قرارشون بدم دو هفته هست که دارند گربه رقصونی میکنند همش. حالا کی میاد برقصه؟؟؟؟؟؟؟؟ نبینم روی میزها خالی باشه هٱٱٱٱٱٱٱٱٱٱ نمیدونم چرا وقتی که یک رابطه میخواد نزدیکتر بشه صمیمی ترین افراد میشند رقیبت و حرفهای سنگینی میشنوی که فقط دهنت هاج و واج باز می مونه همش میخواهی بذاری پای ناراحتیشون و نمیخواهی بهشون بی احترامی کنی و بی احترامی هم نمی کنی و در جوابشون خیلی سعی میکنی که آروم برخورد کنی ولی یک بار سنگین توی دلت می مونه × چیزی نیست که توضیحی داشته باشه ×× امیدوارم که هیج وقت سلامتیتون رو از دست ندید هیچ وقت قلبتون سنگین نشه و کمرتون به سوزش نیفته بعضی حرف ها خیلی خیلی سنگینه حالا هر چقدر هم که بعدش معذرتخواهی کنند البته اگر بکنند هم چنان نهضت ادامه دارد تافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل: نه. نمیخوام الان بخونم و نه درسش رو بدم. نه نه نه دیگه درخواست ندید فعلا ارشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد: اعصاب مصابش رو ندارم الان انقدر وقت زیاد دارم که نمیدونم چه جوری زمان میگذره ولی هیچ کار درست و درمونی هم نمیکنم خسته شدم از این همه بیکاری الان هم موقع امتحانات دانشگاه ها هست و شاگردهام که همشون دانشجو هستند هفته ای یک الی دو بار میان کلاس و اون ها رو که میدیدم شنگول میشدم اگه خدا بطلبه پای اون بنده خدا نپیچم و هم اینکه خلاصه با قد 170 باید برسم به همون وزنی که بودم مثل قبل . زیاد کارم سخت نیست ولی همتش رو ندارم هم بازی که الان چوب لازم شدم برای تربیتم خدا بخواد و قبول کنه بعضی ها بپیچم و سر خودم رو گرم کنم تا باز هم کمتر بهش نق بزنم اصلا حقته حقته حقته گفتم که چوبت به خیسه وقتی اذیتش میکنم حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توی شرایطی که دارم فقط انرژی مثبت میخوام فقط فقط انرژی مثبت وقتی که قاطی میکنم دیگه میکنم و دست خودم نیست تنها اون کسی که میدونه باید آرومم کنه و حرفهاش مثل شکلات قند خونم رو ببره خریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت تازگی ها پیش میرم رمز و راز وجودی همدیگرو پیدا کردن وقت میبره حسادت نوشت: الان دارم به طیاره ها حسودی میکنم که بیشتر از من می بینیشون یا صداشون رو میشنوی انرژی نوشت: داشتم ظرف می شستم چند وقت پیش یدفعه عرق ریزه گرفتم و همونجا افتادم عروس خوبه برام آب قند درست کرد تا اومدم بخورم خواهری گوشیم رو آورد و بهش گفت: مریم بهش اون آب قند رو نده آب قند خودش رو براش اوردم الان خوب میشه( اسم بعضی ها روی گوشیم بود) خوب شدم منظور این رو گفتم که فقط دنبال انرژی مثبت و از اینجور آب قندها شرایط روحیم سخته اگر شماها رو نداشتم چکار میکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر وقت که اسمهاتون رو چه روی گوشی و چه توی کامنت ها می بینم اینجوری میشم دو تا از بعضی ها( چیز و چیز) حالمان را بسی شکلاتی نمودند و بعضی های دیگر که همیشه مثل ننه بزرگ ها برامون پندهای زندگانی مینویسند لینک های شکلاتی تر میفرستند بسی در دلمان جا دارند و بیرون هم نمیایند در حلق و گلویمان بسی گیر کرده اند بعضی دگر ما بخوریم اون دخترک ناز نازیشان را که دست تحریفش در شعرهای خروس گونه بسی بسیار است تولوپ میکند عروس عروس بله خوشگل و ملوس بله بعضی دگر که همیشه مسواک بدست آماده اند بعضی دگر که لپ هایشان مارا به هوس می اندازد بد جور برای گاز گرفتن بعضی دگر که وقتی اسمش روی گوشی میاد انگاری اسم یک رمان نوشته شده: هلیا فاخته دیوانه نامه بعضی نگهبانان کاکتوس بدست پشت بامی بعضی مامان پریای نی نی دار بعضی پیشی های مازندرانی لب خوشگل بعضی مامان های سعید دار که میخواد من عروسش بشم بعضی از رفقای لب چشمه ای که دیگه بی معرفت شدند و نمیان لب چشمه: سازم رو بردارم برم کنار چشمه بشینم this is my book بعضی از دوستان مکتبخونه ای که دیگه بی معرفت شدند و ناز نازی پرتقال میخوردیم و بعضی دگر که در سکوتی مرداب گونه به بالای ابرها می پرند و گلابی صورتی که ازم دوره اما هر شب به یاد هم هستیم و از هم خبر میگیریم گفتم که بدونید همتون در زندگیم یک نقطه ی روشن هستید تا حالا به رنگ آدمها با توجه به شخصیتشون توجه کردی؟؟؟؟؟ . . . نکردی؟؟؟؟ خو بشین اینجا فکر کن وبم رو باز کردم دیدم دکتر" علی شریعتی" برام پیغام گذاشته اون گوشه چپ یجورایی پایین صفحه وبم: "عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی" ×× میدونم که راه پر پیچ و خمی در پیش دارم خدایا کمک کن که خودم باشم و باقی بمونم همونی که تو میخواهی توی این راه میدونی دلم چی میخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواد؟ . . دلم یک مسابقه والیبال میخواد از اونهایی که توی باشگاه هست که جای سوزن انداختن هم نیست ی چیزی مثل مسابقات کشوری که هر چقدر هم توی زمین جیغ میکشی که با یارت حرف بزتی از زور سر و صدا نمیتونید همدیگرو بشنوید. چقدر دلم شیطنت های توی زمین رو میخواد جیغ ها و کرکری خوندن ها رقصیدن های وسط زمین دلم برای اون شیطنت هاییم تنگ شده که داور بالا از حرفهام خندش میگرفت و ریسه میرفت از کارهام اما قانونی نبود که بهم کارت قرمز بده خلاصه دلم تمام این جمعیت ها و هیجان ها رو فقط برای جیغ و دادهاش و خالی شدن هاش میخواد. یادش بخیر یادمه توی بازی آخری که داشتیم انقدر بچه های ذخیره با قوطی آب روی زمین زدند و سر و صدا کردند که همه ی داورها فقط میخندیدند بخاطر قد و ورجه وورجه کردنهام بودم و توی زمین در یک لحظه همه جا بازی میکردم اگه لازم میدیدم. دوره ی آخر که 3 سال پیش به صورت حرفه ای بازی کردم به علت دفاع کردن چندین غول انگشتهای دست چپم برگشت البته دو تاش که جاتون خالی برام جا انداختند و از حال رفتم. خلاصه توی 3 تا بازی که توی روز آخر داشتیم اصلا انگار نه انگار که من دستم آتل گرفتست وقتی که بازی شروع شد من روی نیمکت نشسته بودم به این خیال که ذخیره هستم با این دستم وقتی بچه ها با توجه به ارنج رفتند توی زمین دیدم 5 تا هستند و منتظر نفر 6 بودم که بره توی زمین که از اونورصدای داد مربی بیب رو شنیدم که جیغ زد : دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا آخه همه کس و کارت خوب, من با این دست کجا برم؟؟؟ بدنم سرده؟ زانو بند ندارم چشمتون روز بد نبینه دستم رو باز کردم و رفتم توی زمین اون هم خط سرویس تا ی 6 یا 7 تایی امتیاز اول رو با سرویس هام بیارم و بقیه بازی رو با خیال راحت بریم جلو. خانم که شما باشی سرویس اولم هم رد نشد چون انگشتهام کرخت بود اما بعدش گرم شدم و مثل ملخ بالا پایین می پریدم دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بدجور اون سر و صدا و بوق های گاوی رو میخواد بهار دوستم پاسور اولم 6 سال پیش فوت کرد ورزش رو ادامه ندادم و حالا هم که دیگه جانباز شدم و نمیتونم اخرین تیری که برای خوب شدن زانوهام باید بزنم رو روز جمعه میزنم دعا کنید برام دیگه طاقت درد رو ندارم و خیلی ها بهم میگند که این کار رو نکنم اما دیگه طاقت درد رو ندارم. به امید روزهایی که دوباره توی باشگاه ها ولو باشم و شب ها هم دیگه نتونند بیارنم خونه * حوصله ی خوندن تافل و ارشد رو ندارم میخوام ی مدتی فقط بیخیال این چیزها باشم و به چیزی جز آرامشم فکر نکنم. فوقش یک یا دو سال دیرتر مدرک میگیری نمی میری که ×× چقدر سخته گذروندن روزهایی که فقط باید صبر کنی تا روز موعودت بیاد و ........... And I don't fear anybody I don't call anybody but you امروز صبح با بچه های ترم 7 دیسکاشن درباره ی" مشکلات و سرزنش و.." داشتم بحث خیلی جالب شد آخرش چون یکدفعه یک اصطلاح درباره ی" قضا و قدر" گفتم بحث بالا و بالاتر گرفت حتی نیم ساعت هم از تایم کلاس گذشته بود خودم خیلی دوست داشتم ادامش بدم چون یکدفعه تمام زندگی خودم مثل فیلم جلوی چشمهام گذشت اما به بچه ها گفتم که باشه برای جلسات بعد تا حسابی در موردش بحث کنیم. " قضا و قدر" یک موضوع در اصل فوق العلاده پیچیده اما در ظاهر ساده به نظرم اومد خیلی از ما ها خیلی جاها توی زندگی افتادیم زمین و همین زمین افتادن یا باعث شد که راه بهتری جلومون گذاشته بشه یا اینکه بدتر اما به هر حال موضوع اینه که هممون سعی میکردیم که به زمین نخوریم و تمام تلاشمون رو میکردیم اما بالاخره یک جاهایی افتادیم و راه زندگیمون برخلاف میل باطنی که قبلا داشتیم عوض شد. ازدواج؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قسمت هست یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر نه پس چیه که میگن ( بر اساس تجربه) که فلانی دهنش بسته شد و پاش شل شد و از این حرفها........... قسمت؟؟؟؟؟؟ همت؟؟؟؟؟؟ خواسته ی خود بشر؟؟؟؟؟ چی هست؟ پلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیز گیو می سام اینفرمیشن بعضی از حرف ها گفتنشون میتونه خیلی ساده باشه میتونه اصلا جملات ساده ای باشند اما طرز بیان کردنشون یک دنیا میتونه متفاوت باشه. هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت اون جملاتی که بهم گفتی با اون لحن رو از یاد نمیبرم اگر به اونهایی که میشناختنت میگفتم که تو این حرفها رو با این لحن به من زدی باور نمیکردند تا حالا اینجوری ندیده بودمت توی اون لحظه که من به هم ریخته بودم تنها اون دو جمله ی تو من رو یک دنیا آروم کرد. بهم نگفتی دوستت دارم بهم نگفتی عاشقتم. بهم گفتی....... بقیه قرار بگیری و به حرف بقیه کاری رو انجام بدی. اون حرف از ته دلت بود و قشنگی حست رو حس کردم اون جملات رو یک گوشه ی دلم مینویسم که فقط فقط با خودت مرورش کنم بازم بارون زده نم نم دارم عاشق میشم کم کم بذار دستهات رو تو دستهام عزیز هر دم عزیز هر دم با گرمای وجودت زندگیمون رو گرم کن وقتی پیش تو ام آرومه آرومم فقط تو فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــر این عشقم تو فکر بودن با هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دارم فراری میشم یکی یکی از خیابونهای این شهررررررررررررررررررررر خیابونهایی که برات پر هستند از خاطره هایی که داشتی و وقتی مجبوری از اونجاها رد بشی حالت بد میشه و قلبت میگیره فکرش رو بکن با هزار امید و آرزو و برنامه یک جایی رو تاسیس کنی و یکی بخاطر حسادت از محبوب بودنت و عقده ی مدیریت داشتن اونجا رو تیشه به ریشش بزنه با کارهاش و تو و دوستت هم چاره ای جز ترک اونجا نداشته باشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی سخته بخدا خیلی سخته تمام آموزشگاه ها ترس داشتند از کاری که ما داشتیم میکردیم چون موفق بودیم چون انگیزه داشتیم چون گروهمون جوون بود ولی ولی ولی............... میسوزی میخوری زمین وقتی ببینی که دشمن از گوشت و خون خودت هست فقط دلم میخواد بذارم از این شهر برم و از خیابونهاش فراررررررررررررررررررررررررر کنم دارم لحظه شماری میکنم که برم از اینجا هر چند میدونم که طول میکشه تمام ماجراها توی فیس بوک نوشته شده مخصوصا توی گروهی که خودم ساختم و تنها پاتوق این روزهای من اونجا هست که زبان آموزها و همکارام میان و سعی در آروم کردن من و دوستم دارند و با متن ها و کامنت هاشون اشکم رو در میارن. نگید آروم باش ............... نگید عیبی نداره.............. از حال من و بیشتر از حال دوستم که فرار کرد از این شهری که هر خیابونش براش حرف از نامردی میزد ندارید Amir Hajibabaee majara vaghti bahal mishe ke donya zohraro dar aghosh migire ta zohre betone be anzdaze kafi niro jam kone taa alame khodesho besaze shoma mitavanid چقدر دلم برای اون واحدی که کوچیک بود و هنوز بزرگ نشده بود تنگ شده ......... چقدر دلم برای اون سادگی و صمیمیت تنگ شده.................. لعنت به این قانون های مزخرف اینجا که به خانم ازدواج نکرده و زیر 30 سال مجوز نمیدند ای کاش همونجور کوچیک میموندی و بدون مجوز و با محبوبیت کار میکردیم ایکاش هیچ وقت پای اون شخص به اونجا باز نمیشد ایکاش حداقل خودی نبودی که داغون شدن از سمت تو باشه
هیچ چیز زندگیم سر جاش نیست هیچ چیزی جاش محکم نیست پازل زندگیم بهم ریخته خدایا تو ی حرکتی کن تو چند تا خونه رو بچین بذار درست شه دقت کردید اونهایی که گرگ ترند زندگی روی خوشتری رو بهشون نشون میده؟؟ خستم میخوام رها باشم فکرم آزاد باشه از همه چیز . ............................ روز تفلدم: امروز رو هیچ وقت از یاد نمیبرم صبح ی دلخوری برام پیش اومد گرفتم و با اعصاب خرد رفتم سر کلاس و کلاس آخرم رو هم کنسل کردم و میخواستم برم بیرون. وقت استراحت از کلاس اومدم بیرون و دیدم هستی با ی بسته کادویی بزرگ داره از این پله ها میاد بالا و بهش میگم هستی من که کلاستون رو کنسل کردم اینجا چکار میکنی؟؟؟؟ مامانش میگه: وقتی که از آموزشگاه زنگ زدند و گفتند که کلاس کنسل هست زد زیر گریه که چرا کلاس نمیریم؟ و من میخوام امروز برم کادوشون رو بدم ای جووووووووووونم بوسش کردم برام خیلی عزیز بود کارش. بعد از کلاس دوست جووووووووون رو دیدم قربون اون چشمهات برم که حرف میزنه باهام. ناراحت بشی فقط نمیخواستم بفهمی که چی شده نمیخواستم اعصابت بیشتر از این خرد بشه. حتی اگه بهت بگم برو میخوام تنها باشم دروغ میگم و حرف بزنی آروم میشم دوسسسسسسسسسسسسسستت دارم گلابی قرمزم بعدش هم اسیرعشق اومد آموزشگاه و البته با دست پر اومد چون جرات دست خالی اومدن رو نداره. وقتی که داشتم وارد سالن میشدم دیدم به بههههههههههههههه چه چیزهایی روی میز هست مرسی گلابی قرمززززززززززززززززززم مرسی هیچ وقت یادم نمیره این روز رو تو بخندی برای من بسه نبینم غم و اشک رو تو چشمات نبینم داره میلرزه دستات نبینم ترس رو توی نفسهات وقتی کنارمی وقتی میبینی که هاپو شدم و میخواهی با وجود بداخلاقیام آرومم کنی آرومم میکنه مرسی یه عالمه شب هم با دوستان رفتیم سینما و بعدش هم رفتیم شهر آفتاب برای شام خوش گذشت باز هم ممنون از همتون بابت پیام های تبریک و کادوهاتون تولدم مبارک دنیا از فردا که به سال تولدم توی شناسنامه نگاه کنم یک سال بهش اضافه شده و بزرگ شدم خانم شدم پارسال 16 شهریور توی ماه رمضان بود یادمه توی اون آموزشگاه که بودم اون روزافطاری داشتیم و بعد از جلسه ی اساتید همه ی وسایل رو جمع کردیم و رفتیم بوستان بنیادی و خدا وکیلی خیلی خوش گذشت. اخر شب هم با بچه ها رفتیم آیس پک خوردیم و شب که ساعت 12 اومدم خونه همه منتظرم بودند اما امسال ی هم چنین روزی دیگه ی هم چنینجمعی دور هم جمع نیستند دشمن شادمون نکن (تا حالا شده رد پای شیطون رو به وضوح ببینید؟؟؟؟؟؟ ما داریم میبینیم) دیگه همتون در جریان اوضاع آموزشگاه و اون جایی که کار میکردم با دوستم هستید دیگه.حقوق من رو نداده بود نه کم بود نه خیلی زیاد اما هر چی بود حقم بود. امروز توی جلسه ی دوم که توی اداره کار با هم داشتیم ( یجورایی دادگاه کار) تا قاضی ازش پرسید که احضارات من رو قبول داره یا نه؟ مثل جلسه قبل نکرد و گفت که همه چیز رو قبول دارم و همین الان پول این خانم رو پرداخت میکنم. فقط مهم برام گرفتن حقم بود بخاطر همین هم خیلی صدمه خوردم هم روحی و هم جسمی اما تا حقم رو نمیگرفتم آروم نمیشدم. اخه حقم بود. دارم فکر میکنم از اون 17 شهریور پارسال تا امسال که چه آدمهایی رو نشناختم و چه افردای که وارد و خارج از زندگیم نشدند.. خدایا شکرت به هر حال یکسال دیگه هم بودم و خندیدم و گریه کردم جنگیدم محبت کردم بوسیدم بغل کردم آرامش دادم و آرامش هم گرفتم. در کل بهر حال تمام اینها زندگی بود و زندگی کردم. تفلد مفالکی از همه دوستان که به یادم بودند کمال مرسی پیامک فیس بوک کامنت و...... به به چه کادوهایییییییی........
×× حرفی که توی دل بمونه و گفته نشه میگنده و وقتی بیاد بیرون بوی گند گرفته و شاید خاطر کسی آزرده بشه ولی حیف که نمیشه خیلی چیزها رو به زبون آورد اینجا برای من هست نخواستی نخون چون چیز خنده داری نیست ولی تنها جایی هست که میتونم حرفهام رو بزنم و قدری آرومم کنه خنده داره؟؟؟؟؟؟ نه؟ ی صفحه ی بیجون بشه همدمت جوری که عمرش خیلی بیشتر از دوستی با آدماست. آدمهایی که برات تاریخ انقضا معین میکنند و یدفعه تموم میشند نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد. دلم گرفته به اندازه ی ی دنــــــــــــــــــــــــــــیا دلم میخواد برم یجا انقدر گریه کنم تا سبک بشم و خالی بشم از هر چی بغض هست که بقیه میسازند خسته شدم از همه چیز از آدمهایی که نمیدونی باهات رو راست هستند یا نه؟؟؟؟ از آدمهایی که برای دست دادن دست دراز میکنند اما قلبشون معلوم نیست چی توش میگذره اعتراف میکنم که دارم افسردگی میگیرم با هزار جور جنگ با خودم لبخندی به لب میزنم اما توی دلم یه چیز دیگست خسته ام از این روزها از آدماش که هر کی یا ساز خودش رو میزنه یا ساز رفتن !!!!!!!!!!!! خیلی سخته که یدفعه حس کنی همه چیز پوچ بوده و در بین بقیه فکر کنی که تنهایی و بی همزبون خیلی سخته که چشمت رو روی چیزهایی که می بینی یا حرفهایی که میشنوی ببندی و بریزی توی خودت و عارت بشه حتی به زبون بیاری و بذاری پای بیشعوری آدمها یا بیشعوری آدمها یا خوشی زیر دل زدنشون و یا تنوع طلبیشون؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! توی این دنیایی که خوبی جایی نداره و فراموش میشه و آدمهاش حتی حرفها و همدلیهای روزهای سختی یادشون میره زندگی من به کجا میخواد برسه؟ چه شوقی برای ادامش وجود داره؟ بعضی وقت ها دلم میخواد میتونستم حرفهای آدمها توی روزهای سختیشون و یا روزهایی که باهات کار دارند و برات چرب زبونی میکنند و بعدش میفهمی که همه ی اینها همش حرف بوده و چرب زبونی چون به بودنت احتیاج داشته رو ضبط کنم یا قاب بگیرم و بذارم جلوشون شاید فقط یکم خجالت بکشند از...... چقدر دلم میخواد یکی بیاد بهم بگه همه ی اینها یه کابوسه و تو باورهات خراب نشده و میشه دستی رو به گرمی دوستی گرفت میشه هنوز هم قلب آدمها رو باور کرد و هنوز ادمها انقدر از هم دور نشدند. حالا دلم میخواد دوباره بشم همون دنیای مغروره مغرور که حتی نگاهم رو از بقیه بگیرم.... انقدر دل نازک شدم که همش گریه میکنم توی کوچکترین فرصت تنهایی خیلی سخته که باورهات خراب بشه خیلی.......... برهنه می آییم برهنه می بوسیم برهنه می میریم با این همه عریانی هنوز قلب هیچکس پیدا نیست people owe kindness and smile " that make somebodys life good" to each other alot but they forget their debt to others. they do not forget the money they owe to others or their money to claim from others, why? because money is visible but the poor kindness is invisible in the view of many people. are you a debtor? . . . I am a debtor to myself for forgetting myself. I am debtor to others for not having a smile on face toward them lets remember ourselves and others just because time is short. lets remember them as they are alive not remember them as they are dead. خیلی وقته دلم میخواد بگم دوستت دارم
فقط تورو دارم،بی تو کم میارم
نبینم ترس رو توی نفسهات
منم مثل تو با خودم تنهام
منم سخت میگذره همه شب هام
ببین دوستت دارم، ببین دوستت دارم
اروم میشم بگی از غمهات دل کندی
دوست دارم من اون چشمای قشنگت




دنیا رقاصه
آواز خونه
. فقط بخاطر تهمت هایی که بهم زدید من هم این کار رو کردم
.












هزار تا کار و زندگی و کتاب دارم ولی سراغ هیچ کدوم نمیرم

میخوام از هفته ی دیگه برم باشگاه تا هم یکم روحیم عوض بشه و به پر و
قطره بدو برو اون چوب رو بیار بریم با
میخوام برم چند تا کلاس ثبت نام کنم تا باز هم کمتر به پر و پای 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال میکنم



بالا میتونه بهم نزدیک بشه و گرنه تا مرز





میگردم همین چون 





با دوباره اومدن و شروع کردن به نوشتن وب هاشون 
( نوچه های اتاق تهی)
و
و همیشه برای هم خط و نشون میکشیم
و از اینا........
(رئیس اتاق تهی)
و دل خودش را عشق است که برای یک آبادانی بندری تالاپ


(قناد اتاق تهی)



(آیکون یک عدد سریش با قدرت چسبندگی بالا)

و زمانی با هم آب 



( فقط شیطونی نکنید همگی جاتون نمیشه)
و بگو من توی ذهنت چه رنگی هستم و چرا؟؟؟؟؟؟ 








( اخراج هم نشدما تا حالا)

همیشه توی خط اسپک و دفاع

همونجا خودم رو خیس کردم از ترس















و دیگه اونجور که باید 
I don't need anybody

چون تو مردی نیستی که تحت تاثیر حرف های






زمین همیشه سبز و کوههای همیشه قهوه ای
دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز
برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی
دلم برای تخته پاککن و گچ های رنگی کنار تخته
برای اولین زنگ مدرسه
برای واکسن اول دبستان
دلم برای مبصر شدن ، برای از خوب ، از بد
دلم برای ترس از سوال معلم
بیست داخل دفتر با خودکار قرمز
و جاکتابی زیر میزها ، جانگذاشتن کتاب و دفتر
دلم برای لیوانهای آبی که فلوت داشت
دلم برای زنگ تفریح
برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها
دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم
برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن
دلم برای روزنامه دیواری درست کردن
برای کارنامه.... نمره انضباط
برای مُهرقبول خرداد
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
برات آرزو میکنم که اون چیزی که به صلاحت هست اتفاق بیفته و آرامش
دوستت دارم
خاطره ی دیشب تا صبح خونتون و امروز تفرش رو از یاد نمیبرم.

... جز تو
جز تو کی میتونه عزیز من باشه؟
کی میتونه تو قلب من جا شه؟
مگه میشه مثل تو پیدا شه؟
همه چیزم ای عزیزم
جز من کی واسه دیدن تو حریصه؟
گونه هاش از ندیدنت خیسه؟
همه چیزم وای عزیزم
تو نباشی بیقرارم بد میبینم بد میارم
بی تو من حس ندارم سر بزیرم گوشه گیرم کاش بمیرم
بی تو من همه چیزم آی عزیزم همه چیزم
واسه ما دوتا کی بهتر از ما؟





اما باز چیزی نگفتم و احترام یکی رو 


و روز تولدم براش بداخلاقی کردم

بخدا نمیخواستم
تو باور نکن تو باشی


مرسی خیلی قشنگ بود
کیک و کادو


ببین دوستت دارم![]()
![]()
![]()










خدایا خودت درستش کن 

رو دارم: تلفن
مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صـبح
و چنان بی تابـــم ، کـه دلـــم می خواهــد
بدوم تا تــه دشــــــت ، بروم تــا ســـر کــوه
دورهــا آوایی اســت ، کـه مــرا می خوانــد
.




بگم دوستت دارم، بگم دوستت دارم
از تو چشمای من بخون که من تورو دارم
نبینم غم و اشک رو تو چشمات
نبینم داره میلرزه دستات
ببین دوستت دارم
منم خسته از تموم دنیام
دوست دارم وقتی که چشمات رو میبندی
با من به دردای این دنیا میخندی
بیا به هم بگیم دوستت دارم
و دارم واست میخونم این اهنگت
و هر چی میخوای بگو از دل تنگت
و بیا به هم بگیم دوستت دارم
نبینم غم و اشک رو تو چشمات
نبینم داره میلرزه دستات
نبینم ترس رو توی نفسهات
ببین دوستت دارم
منم مثل تو با خودم تنهام
منم خسته از تموم دنیام
منم سخت میگذره همه شب هام
ببین دوستت دارم، ببین دوستت دارم
| Design By : Pichak |

